تبليغاتX
مبرآ
مبارزین برای راه آزادی
                         نوروزتان پیروز

    

اشاره:این دومین عید مبراست.اخرهای اسفند 85 بود که استارت مبارزین برای راه آزادی یا همون مبرا را زدم و این یکسال تجربه گرانبها و البته جالبی برام بود.جا داره از یکی از دوستام که کمک زیادی تو راه اندازی و ادامه کار مبرا داشت تشکر کنم.
یکسال گذشت...خوب یا بد تجربه کار سیاسی برام هیجان انگیز و البته بعضی وقتها با دلهره فراوان همراه بود شکر خدا اعتماد به نفسی که وبلاگ نویسی بهم داد باعث شد بتونم تو شاخه های دیگه به فعالیت سیاسیم ادامه بدم ولی مهمترین مسئله ای که تونستم تو این یکسال درک کنم این بود که واقعا رقیبهایی حقیر و کوچک داریم رقبایی که در ذهن خودمان از آنها قولهای بزرگی ساختیم.درحقارت آنها همین بس که با وجود داشتن این همه امکانات و بهره وری از زرو زور و تزویر باز هم  میترسند و عجیب میترسند از من از من ها و بیشترین ترسشان از ما شدن من هاست!!!
این آخر سالی نمیخوام کامتون را تلخ کنم اما مطلبی خوندم که غرور ملی ام را جریحه دار کرد تصمیم داشتم یه تحلیل روی اون بذارم اما بعد نظرم عوض شد عین مطلب با عنوان ملی گرایی یا شرک وطنی که نوشته محمد مهدی توکلی است و در سایت رجانیوز از سایتهای  نزدیک به دولت گذاشته شده است را در وبلاگم میگذارم . قضاوت به عهده شما دوستان عزیز...  

ملي گرايي يا شرك وطني

                              محمد مهدي توكلي                                                

 در کشورهای اسلامی، ناسیونالیسم یا ملی گرایی همواره به عنوان رقیبی برای اندیشه های اسلامگرایانه و مبتنی بر وحدت امت اسلامی بوده است. در ایدئولوژی اسلامی آنچه که مبنای ارزش سنجی قرار میگرید تقوای الهی و پرواپیشگی است. قرآن کریم به واسطه این آیه که «وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم» صراحتا به نفی مفاخرات قومی و قبیله ای و ملی میپردازد و تنها معیار کرامت انسانی را تقوای الهی معرفی می کند.

اندیشه های ناسیونالیستی که میکوشد تا علقه های سرزمینی و زبانی و ملی و بازگشت به فرهنگ و آداب باستانی را جایگزین و جانشین تعلقات دینی و اندیشه های مذهبی کند، در جهان اسلام برای اولین بار توسط اعراب مسیحی مانند «ابراهیم الیزیدی» و تحصیل کردگان فرنگ رواج یافت و زمینه ای شد برای افتراق بیشتر امت اسلامی و چندپاره شده جهان اسلام و اختلافات و مخاصمات مرزی. بعدها که حاکمانی ناسیونالیست چون آتاتورک، رضاخان، امان الله خان و محمد مصدق در کشورهای اسلامی روی کار آمدند کوشیدند که یا به سرکوب موج اسلام خواهی و شریعت گروی بپردازند و یا آنکه با عملکردی آرام و خزنده بنیانهای دنیای سکولار را در جهان اسلام رواج دهند.

 ایران نیز از جمله کشورهای اسلامی بود که ضربات قابل توجهی را از ناسیونالیسم متحمل شد. یکی از جریاناتی که در حکومت قاجار و پهلوی مهره های ملی گرا را در سیاست و فرهنگ ایران وارد کرد، جریان فراماسونری بود. فراماسونری گرچه معتقد به نوعی جهان وطنی (انترناسیونالیسم) بوده است، اما در کشورهای اسلامی و برای تضعیف وحدت امت اسلام و مقابله با همگرایی و همنوایی مسلمانان، منادی ناسیونالیسم و ملی گرایی بوده است.

نگاهی گذرا به پیشینه حاکمان و کارگزاران ملی‌گرا که زمام فرهنگ و سیاست مسلمین را در سال‌های نه چندان دور در دست گرفته‌اند، خصوصاً در ایران، این مدعا را به اثبات می‌رساند. بسیاری از نخست‌وزیران و وزیران و نیز نمایندگان مجلس ایران در دوران پهلوی و قاجار و همچنین چهره‌های مؤثر فرهنگ و آموزش در دوران حکومت پهلوی ساخته و پرداخته لژهای فراماسونری بوده‌اند و از جانب فراماسون‌ها خط‌دهی شده و پرورش یافته‌اند؛ چون ملکم خان ناظم‌الدوله، محمد مصدق، سید حسن تقی‌زاده، حسنعلی منصور، حسین علاء، محمد علی فروغی و...

خصوصیت مشترک این کارگزاران فرهنگ و سیاست، ملی‌گرایی و احیای سنن ایرانی پیش از اسلام وتأکید و پافشاری بر ارزش‌های قومی و دستاوردهای دوران جاهلیت ایرانیان بوده است. همچنین بسیاری از رجال مشروطیت ایران و پس از آن، که رهبری حرکت مشروطه را از مقام علمی و دینی علماء شیعه جدا کردند و خود زمام جنبش را در دست گرفتند و بر کرسی‌های مجلس شورای ملی ایران تکیه زدند و به تدریج با اسلام زدایی از احکام دولتی و شئونات جامعه، زمینه‌ساز روی کار آمدن حکومت لاییک و استبدادی رضاخان پهلوی شدند ،برخاسته از لژهای فراماسونری و تربیت یافته فراماسون‌ها بوده‌اند.همچنین محمد مصدق که با طرح علقه‌های ملی، قیام مردمی ایران را در سال‌های 31 و 32 به هدر داد و دیگر چهره‌های سرشناس مؤید فرهنگ باستانی ضد اسلامی و سیاست اسلام‌ زدایی دوران پهلوی، دست پروردگان لژهای فراماسونری بودند و از جانب آنان تأیید و در پست‌های حکومتی و فرهنگی وارد شدند.

  شاید بتوان آغاز ناسیونالیسم ایرانی را همزمان با مشروطه دانست و مهم ترین اثر آن را در آن مقطع تاریخی بر دار رفتن شیخ فضل الله به عنوان نماد مشروعه خواهی و شریعت طلبی دانست. اگر این دوران را آغاز ناسیونالیسم ایرانی بدانیم، عصر حکومت پهلوی اوج این ناسیونالیسم بود. حکومت پهلوی میکوشید که زمانی به جبر و اکراه به مقابله با اسلام و بازگشت به باستان بپردازد و زمانی دیگر با فرهنگ سازی و برنامه هایی چون برگزاری جشنهای 2500 ساله، تبدیل تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی و تغییر دادن کلمات عربی زبان فارسی، به این هدف دست یابد.

 یکی از نمادهایی که در عصر پهلوی قبله باستانگرایی و بازگشت به دوران پیش از اسلام بود، تخت جمشید بود. تخت جمشید که در کنار دیگر بناهایی چون قبر کوروش و نقش رستم از آثار برجای مانده از زمان هخامنشیان بود، در دوران پهلوی از قداستی ملی برخوردار شد. کارگزاران فرهنگ و سیاست حکومت پهلوی برای مقابله با اسلام به ترویج فرهنگ باستانی و رجوع به گذشته پیش از اسلام مبادرت میورزدیند. ار این رو تخت جمشید و دیگر بناهای باستانی اهمیتی مضاعف یافت و از بین تمام شعراء فردوسی را صاحب نام و آوازه ای بلند کردند و به ترویج شاهنامه و شاهنامه خوانی (خصوصا قسمتهای آخر شاهنامه که به نوعی نشانگر نوعی کینه و بغض برخاسته از وطن پرستی است.) مبادرت وزیدند و در تمام شهرهای کشور، خیابانها، میادین، و دانشگاهها و مدارس بسیاری به نام فردوسی نامگذاری شد.

از سوی دیگر به دلیل پیوندهای همه جانبه حکومت پهلوی با یهودیان و صهیونیسم، کوروش که نجات دهنده قوم یهود از اسارت و نیستی و نابودی تلقی میگردد، تبدیل به قهرمان ملی ایرانیان شد و افسانه ها و اسطوره هایی درباره او ترویج شد که سندیت تاریخی واضحی نداشتند و سخنانی درباره او بیان شد که خلاف آن نیز در تاریخ منقول است.

 با پیروزی انقلاب اسلامی گرچه گروهها و احزابی همچون جبهه ملی و نهضت آزادی همچنان در حاشیة فضای سیاسی جامعه حضور داشتند که در نظر یا عمل اندیشه های ملی گرایانه را بر اسلام گرایی مرجح میدانستند، اما ناسیونالیسم از گفتمان غالب جامعه رخب بر بست و سعی شد تا با مظاهر باستانگرایی که در فرهنگ و اعتقادات و زبان و آموزش اجتماع تا حدی نفوذ کرده بود، مبارزه شد. حتی آنگونه که نقل است برخی از انقلابیون قصد تخریب تخت جمشید را به عنوان یکی از مظاهر طاغوت شاهانه داشتند. اما با گذشت زمان، و به خصوص با آغاز دورانی به نام اصلاحات، به تدریج برخی شیوه های باستانگرایی و ناسیونالیسم در جامعه رائج شد و بسیاری از مظاهر باستانگرایی احیا شد تا جاییکه امروزه حتی در برخی موارد سازمانهای دولتی و رسانه های رسمی نیز در مواردی به جریان باستانگرایی فرهنگی دامن میزنند. ترویج رسومات بازمانده از دوران جاهلیت ایرانیان مانند چهارشنبه سوری و سیزدهم فروردین از صداوسیمای جمهوری اسلامی، استفاده از آهنگها و آوازهای برخاسته از حس وطن پرستی و ملیت ستایی در صداوسیما خصوصاً در مواقع انتخابات، تعریفات و تمجیدهای بی پایه از پادشاهان هخامنشی و تبدیل آثار بر جای مانده از آن دوران مانند تخت جمشید و قبر کوروش به نمادهای ملی توسط دستگاههای فرهنگی، برگزاری جشن نوروز در تخت جمشید توسط دستگاههای فرهنگی و احیاء جشنها و آیینهای منسوخ زرتشتی مانند سده، مهرگان و اسپندارمذگان در مطبوعات و سایتهای اینترنتی برخی از این اقدامات است. حتی در سالهای پیشین جریان باستانگرایی و ارتجاع به گذشته غیراسلامی تا بدانجا پیش رفت که بزرگداشت بابک خرم دین که در تاریخ اسلام، نماد ارتداد از اسلام و مسلمان کشی است، با تبلیغات دامنه دار و به طور علنی برگزار شد.

باستانگرایی اصلاح طلبان تا بدانجا پیش رفت که در سال 1377 و در زمان دولت خاتمی که از سوی دستگاهای فرهنگی کشور تصمیمی مبنی بر برگزاری نوروز در تخت جمشید اتخاذ شده بود؛ رهبر انقلاب شخصاْ به واکنش در برابر چنین تصمیماتی اقدام کردند. رهبر انقلاب دراول فروردین 1378 در سخنرانی خود در حرم امام رضا (علیه السلام) چنین بیان کرد که :«شما ببینید در ایّام تحویل، مردم چه مکان‌هایى اجتماع میکنند. دیشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اینکه نیمه شب بود، جاى سوزن انداختن نبود. تا بستِ شیخ بهایى و تمام این اطراف، مردم براى توجّه، روى زمین نشسته بودند. یعنى عید نوروز، همراه با معنویت... خوب؛ حالا یک نفر هم پیدا مىشود که از سرِ اشتباه و ندانم‌کارى، به جاى مرقد امام رضا(ع) و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه(س) و مراسم معنوى، تخت جمشید را زنده میکند. البته تخت جمشید، یک اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسین میکند و چون متعلّق به ما و مال ایرانی‌هاست، به آن افتخار هم میکند؛ اما این غیر از آن است که ما دل‌ها و ذهن‌ها و جان‌هاى مردم را متوجّه به نقطهاى کنیم که در آن خبرى از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتی‌گرى است. در همان ساختمان‌ها که امروز بعد از گذشت یکى دو هزار سال، ویران است، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا میداند که چقدر بیگناه، در مقابل تخت طاغوت‌هاى زمان به قتل میرسیدند و چقدر دل‌ها ناکام میشدند. این افتخارى ندارد.»

اما جریان باستانگرایی خطری است که همچنان میتوان رد پای آن را در بسیاری از نمودهای فرهنگی کشور مانند تبلیغات تجاری، نماهنگهای صداوسیما، و حتی بلیط های اتوبوس شهری تهران مشاهده کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:15 AM  توسط عباس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
لوگوی مبرآ
آزادی:
پیدایش این احساس،احساس خفقان،احساس اسارت، درد کشیدن از اسارت، میل فرار و آرزوی نجات از اسارت و تلاش و جستجو برای یافتن گریزگاهی بسوی آزادی،عالی ترین و امید بخش ترین دست آوردی است که تاریخ ، در مسیر تکاملی خویش به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شور انگیز تولد انسانی دیگر است و به تعبیر درست تر ، تولد انسان راستین ، یا تحقق کامل انسان ; چه انسان یعنی آزادی و احساس اسارت ، خود آیه آزادی است و رنج بردن از اسارت ، نشانه تولد آزادی ;
معلم شهید ما شریعتی

نوشته های پیشین
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
دلکده
انجمن اسلامی
شاملو
موزيك پارسي
دوست داشتني تر
سرزمين
فرياد حق طلبي مردم
تنظيم وبلاگ
سايت خبري اصلاحات(نوروز)
مجمع اصلاحاتیون
اصلاحات در ایران ما
جنبش دانشجویی و فریاد حق طلبی مردم
تارنمای حاج سید رضا آخوند زاده
انجمن اسلامي دانشكده فني
به همین سادگی
وبلاگ لوتوس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
ÏÇäÔÌæíÇä ÒäÏÇäí ÑÇ ÂÒÇÏ ˜äíÏ